شيخ حسين انصاريان

125

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

بندهء احسانند ، وقتى اين مردم را مىتوان مطيع ساخت كه آنان را از خير خود سرشار نمود و شكم گرسنه‌شان را سير گردانيد ، تنها در اين صورت دل‌ها به سوى انسان معطوف گشته و انسان مىتواند خوبىها را جلب و شرور زيادى را از خويش دور سازد و علاقهء مردم را متوجه خويش ساخته و آنان را به دور خود گرد آورد . علاوه بر اين مىتواند از اين راه رضاى خدا را هم به دست آورده و خوبىهاى مردم را با ثواب و جزاى خدايى تلافى كند و در نتيجه به خير دنيا و آخرت برسد . ولى چه بايد كرد كه مال دنيا چشم دل را كور و غرور ناشى از زرق و برق آن بصيرت‌ها را از بين مىبرد ، لذا به هر اجتماعى سر بزنيم از برخى از مردم جز رياكارى نمىبينيم و جز تعارفاتى حاكى از نفاق نمىشنويم و جز با محروميت و نالهء مظلومان برخورد نمىنماييم . نمىبينم در اين ميدان يكى مرد * زنانند اين سبك عقلان بىدرد نديدم مردِ حق هر چند بردم * به گرد اين جهان چشم جهانگرد گرفته گَرد گِرداگرد عالم * نمىبينم سوارى زير آن گرد سوارى هست پنهان از نظرها * زنامحرم زنان پنهان بود مرد بود مرد آن كه حق را بنده باشد * به داغ بندگى مرد است هر مرد بود مرد آن كه او زد بر هوا پاى * رگ و ريشه هوس از سر بدر كرد بود مرد آن كه دل كَنْد از دو عالم * به يك جا داد و گشت از خويشتن فرد بود مرد آن كه با حق انس بگرفت * به او پيوست و ترك ماسوا كرد بود مرد آن كه او رست از من و ما * برآورد از نهاد خويشتن گرد بود مرد آن كه فانى گشت از خود * ز تشريف بقاى حق بقا كرد خداوندا ز فضل خود مدد كن * كه ره يابم به مردى تا شوم مرد به مردى مىرسى اى فيض و مردى * به شرط آن كه گردى از خودى فرد ( فيض كاشانى )